قسمت صد و سی و دوم خاطرات میلسپو: در پائیز ١٩٤٣ چند بار تذکر داده بودم که اسهال آمیبی که به آن دچار شده‌ام ممکن است مرا وادار به ترک شغلم کند

قسمت صد و سی و دوم خاطرات میلسپو: در پائیز ١٩٤٣ چند بار تذکر داده بودم که اسهال آمیبی که به آن دچار شده‌ام ممکن است مرا وادار به ترک شغلم کند
وزارت خارجه از این واقعیت کاملاً آگاه بود که من هیچ تمایل شخصی به ماندن در ایران و چسبیدن به شغلم ندارم. در پائیز ١٩٤٣ چند بار به آقای دریفوس تذکر داده بودم که اسهال آمیبی که به آن دچار شده ام ممکن است مرا وادار به ترک شغلم بنماید. در ۱۵ اکتبر ١٩٤٣ به سفارت نامه ای نوشتم و تقاضا کردم فورا در پیدا کردن شخصی که به عنوان معاون و جانشین‌ احتمالی من خدمت کند اقدام نماید. در نخستین دیداری که از سفیر جدیدمان آقای لیلاند موریس که در ۲۵ اوت ١٩٤٤ وارد تهران شد نمودم نامه ای به وی تسلیم کردم که در آن تمایل خود را به ترک ایران در اول فوریه ١٩٤٥ اعلام داشته و این نکته را متذکر شده بودم.

یادداشت‌های علم، سه‌شنبه ۵ تیر ۱۳۵۲: شاه از ملک فیصل خوشش نمی‌آید، چون راجع به جزایر با ما خوب تا نکرد، دو رویی کرد

یادداشت‌های علم، سه‌شنبه ۵ تیر ۱۳۵۲: شاه از ملک فیصل خوشش نمی‌آید، چون راجع به جزایر با ما خوب تا نکرد، دو رویی کرد
یادداشت‌های اسدالله علم: صبح زود با [امیرخسرو] افشار سفیر شاهنشاه در لندن مذاکرات مفصلی درمورد شیخ‌نشینها و نظرات ملک فیصل داشتم که به تفصیل عرض کردم. شاهنشاه از فیصل خوششان نمی‌آید، چون راجع به جزایر با ما خوب تا نکرد، دو رویی کرد. به ما می‌گفت انگلیسها مخالفند. بعد معلوم شد خودش مخالف است. ولی به هر حال وجودش فعلا یک وزنه است. همه را عرض کردم و اینکه از این مطلب خیلی ناراحت است که در آن موقع [برزخی] transition بین روزهای آخر [ قیمومت] mandate انگلیسها و استقلال [امارات] که شاهنشاه جزایر را گرفتند، او بوریمی را نگرفت. فرمودند: همین طور است.

قسمت صد و سی و یکم خاطرات میلسپو: وزارت خارجه پیامی به اعضای هیئت فرستاد و اظهار داشت که استعفای دسته جمعی آنان به نفع ایالات متحده نیست

قسمت صد و سی و یکم خاطرات میلسپو:  وزارت خارجه پیامی به اعضای هیئت فرستاد و اظهار داشت که استعفای دسته جمعی آنان به نفع ایالات متحده نیست
در حدود اواسط ماه ژوئن شایعه ای در تهران پیچید که دولت آمریکا هیچ نگرانی درباره شخصی که ریاست هیئت مالی را بر عهده دارد نداشته و تنها درباره خود هیئت نگران است. بطور کلی این همان سیاستی می‌توانست باشد که وزارت خارجه آمریکا در پیش گرفته بود. اما هنگامی که در تهران علنی شد تأثیر نامطلوبی در افکار عمومی گذاشت و موجب گردید حملات به هیئت از طریق حمله به رئیس آن افزایش یابد. در خلال دومین بحران اگرچه ما همبستگی خود را حفظ کردیم ولی وزارت خارجه که مثل همیشه از جریانات عقب بود پیامی به اعضای هیئت فرستاد و اظهار داشت که استعفای دسته جمعی آنان به نفع ایالات متحد نیست

یادداشت‌های علم، دوشنبه ۴ تیر ۱۳۵۲: این روز‌ها شایعه کرده‌اند که شاه زن گرفته؛ برنامه‌های تبلیغاتی در پشت پرده طوری است که شاهان را مسخره کنند

یادداشت‌های علم، دوشنبه ۴ تیر ۱۳۵۲: این روز‌ها شایعه کرده‌اند که شاه زن گرفته؛ برنامه‌های تبلیغاتی در پشت پرده طوری است که شاهان را مسخره کنند
یادداشت‌های اسدالله علم: بعد عرض کردم: این روزها شایعه کرده‌اند که اعلیحضرت همایونی زن گرفته‌اید! بعد هم برنامه‌های تبلیغاتی در پشت پرده طوری است که شاهان مقتدر را مسخره می‌کنند. اینها همه به نظر من کار نخست وزیر است که می‌خواهد از علیا حضرت شهبانو ملائکه بسازد (که اتفاقاً هم هستند) و از اعلیحضرت همایونی یک تصویر نامطلوب، که اتفاقاً نیستند. خیلی شاهنشاه به فکر فرو رفتند. فرمودند: این نکات را به [رضا] قطبی (پسر دائی شهبانو) که رئیس تلویزیون است بگو!

قسمت صد و سی خاطرات میلسپو: به ژنرال کانالی دستور رسید تجهیزات و خدمات نظامی را که دیگر مورد نیاز مقاصد جنگی نیست در اختیار دولت ایران بگذارد

قسمت صد و سی خاطرات میلسپو: به ژنرال کانالی دستور رسید تجهیزات و خدمات نظامی را که دیگر مورد نیاز مقاصد جنگی نیست در اختیار دولت ایران بگذارد
در کنفرانس تهران وزارت خارجه حضور مستقیم بسیار ناچیزی داشت ولی پس از آن تلاشهایی به عمل آورد تا همکاری وزارت دفاع را جلب کند. در اواخر ١٩٤٣ فرماندهی خلیج فارس اجازه استفاده از پاره‌ای تسهیلات نظامی را به ما داد. اما در اوایل ١٩٤٤ مهمترین امتیاز را از دست دادیم و آن خدمات پزشکی و بستری شدن در بیمارستان نظامی بود. تقریبا در همین اوان به ژنرال کانالی دستور رسید که سیاست دولت ایالات متحد بر این اساس قرار گرفته که به ایرانیان کمک کنند تا آنها بتوانند به خودشان کمک کنند و به وی اجازه داده شد تجهیزات و خدمات نظامی را که دیگر مورد نیاز مقاصد جنگی نیست در اختیار دولت ایران بگذارد

یادداشت‌های علم، یکشنبه ۳ تیر ۱۳۵۲: شاهنشاه نسبت به شهناز ملایمتر شده، حالا شاهزاده خانم میخواهد در فارس زراعت کند

یادداشت‌های علم، یکشنبه ۳ تیر ۱۳۵۲: شاهنشاه نسبت به شهناز ملایمتر شده، حالا شاهزاده خانم میخواهد در فارس زراعت کند
یادداشت‌های اسدالله علم: به من فرمودند: می‌بینی اقبال برای اینکه خودش هم عکسی بیندازد و نخودی به آش بیندازد، می. خواهد کار قرارداد را دو هفته تأخیر بیندازد که یک عده بیایند این قرارداد را امضاء کنند و حال آن که اصلاً این کار لازم نیست. [وان ریون]Van Reven می‌رود [قرارداد را]به امضاء رؤسای شرکت‌های مختلف می‌رساند. بعد هم که آخر من... [توشیح]می‌کنم؛ و از این خودخواهی شکایت داشتند. قدری راجع به والاحضرت شاهدخت شهناز عرض کردم قدری شاهنشاه ملایمتر نسبت به ایشان شده‌اند. خوشحال شدم. حالا شاهزاده خانم میخواهند در فارس زراعت کنند.  

قسمت صد و بیست و نهم خاطرات میلسپو: وزارت خارجه امریکا به کاردار ایران تذکر داد که که دولت ایران به هر امریکائی که در استخدام دارد پشتیبانی، دلگرمی و فرصت بدهد

قسمت صد و بیست و نهم خاطرات میلسپو: وزارت خارجه امریکا به کاردار ایران تذکر داد که که دولت ایران به هر امریکائی که در استخدام دارد پشتیبانی، دلگرمی و فرصت بدهد
مقامات وزارت خارجه تذکرات عاقلانه ای به کاردار ایران در واشینگتن دادند از جمله اینکه وزارت خارجه اصرار می ورزد که دولت ایران به هر امریکائی که در استخدام دارد پشتیبانی، دلگرمی و فرصت بدهد. این کار وزارت خارجه هنگامی که در ژوئن ١٩٤٤ با دومین بحران روبرو شدیم مفید بود. ولی عامل قطعی همبستگی اعضای هیئت و پشتیبانی آقای فورد کاردار همراه با اقدام سریع رئیس اداره اقتصاد خارجی در تهران بود.

یادداشت‌های علم، شنبه ۲ تیر ۱۳۵۲: شمس تعریف کرد «یک وقتی رفتم پیش بابا گفتم، من می‌خواهم زنده نباشم و بمیرم؛ ایشان شروع به گریه کرد و گفت چرا تو بمیری؟ کاش من برای تو بمیرم»

یادداشت‌های علم، شنبه ۲ تیر ۱۳۵۲: شمس تعریف کرد «یک وقتی رفتم پیش بابا گفتم، من می‌خواهم زنده نباشم و بمیرم؛ ایشان شروع به گریه کرد و گفت چرا تو بمیری؟ کاش من برای تو بمیرم»
یادداشت‌های اسدالله علم: سر شام رفتم مطلب مهمی نبود. صحبت در مورد اعلیحضرت شاهنشاه فقید بود که خیلی احساساتی بود و حتی برای بچه های خودشان گریه می‌کرده است. این حکایات را والاحضرت شاهدخت شمس تعریف میکردند که یک وقتی من عصبانی شدم و رفتم پیش بابا گفتم، من می‌خواهم زنده نباشم و بمیرم. ایشان شروع به گریه کرد و گفت چرا تو بمیری؟ کاش من برای تو بمیرم. این مطالب شاه را که چنین احساساتی ندارند، ناراحت کرد، ولی من از شاهنشاه دفاع کردم. گفتم رئیس کشور نمی‌تواند چنین احساسات داشته باشد.

قسمت صد و بیست و هشتم خاطرات میلسپو: پس از کنفرانس تهران پرزیدنت روزولت، دریفوس را از کار برکنار کرد؛ ایرانیان عزل او را همچون سیلی به صورت خودشان تعبیر کردند

قسمت صد و بیست و هشتم خاطرات میلسپو: پس از کنفرانس تهران پرزیدنت روزولت، دریفوس را از کار برکنار کرد؛ ایرانیان عزل او را همچون سیلی به صورت خودشان تعبیر کردند
اندکی پس از کنفرانس تهران پرزیدنت روزولت دریفوس را به سبب درگیری که میان او و ژنرال کانالی روی داده و در واشینگتن موجب تیرگی روابط وزارت خارجه و وزارت دفاع شده بود از کار برکنار کرد. ایرانیان ظاهراً عزل دریفوس را غیر قابل توجیه یافتند یا آن را همچون سیلی به صورت خودشان تعبیر کردند. با توجه به اینکه پرزیدنت روزولت در دیدار با شاه قصور ورزیده و این کار بنظر ایرانیان بی نزاکتی عمدی جلوه کرده بود، آنها حق داشتند از خودشان بپرسند که آیا دولت آمریکا به رغم اعلامیه تهران حاضر است با آنها دوست باشد و کمک کند؟

یادداشت‌های علم، جمعه ۱ تیر ۱۳۵۲: دبیر کل حزب مردم از طرف نخست وزیر تعیین شد؛ این است معنی حزب اقلیت که دبیر کل آن با نظر و مشورت دولت شاغل و لیدر اکثریت تعیین شود

یادداشت‌های علم، جمعه ۱ تیر ۱۳۵۲:  دبیر کل حزب مردم از طرف نخست وزیر تعیین شد؛ این است معنی حزب اقلیت که دبیر کل آن با نظر و مشورت دولت شاغل و لیدر اکثریت تعیین شود
یادداشت‌های اسدالله علم: از اخبار داخلی، دبیر کل حزب مردم از طرف نخست وزیر تعیین شد! این است معنی حزب اقلیت که دبیر کل آن با نظر و مشورت دولت شاغل و لیدر اکثریت تعیین شود! البته ظاهر قضیه این نیست، ولی در باطن این است و این مسأله من معمای بزرگی است....