کد خبر: ۹۰۹۵۱۹
تاریخ انتشار: ۱۵ : ۱۷ - ۲۳ بهمن ۱۴۰۴

الماس‌های آنتورپ؛ چگونه معمای «سرقت قرن» به لطف یک دسته‌جارو، راسو و ساندویچ حل شد

یک ساندویچ نیم‌خورده یکی از سرنخ‌هایی بود که پاتریک پیس، کارآگاه بلژیکی، توانست با آن معمای سرقت ۱۰۰ میلیون دلاری الماس از یک گاوصندوق امن در آنتورپ در سال ۲۰۰۳ را حل کند.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

بی‌بی‌سی: یک ساندویچ نیم‌خورده یکی از سرنخ‌هایی بود که پاتریک پیس، کارآگاه بلژیکی، توانست با آن معمای سرقت ۱۰۰ میلیون دلاری الماس از یک گاوصندوق امن در آنتورپ در سال ۲۰۰۳ را حل کند.

در آن زمان از این دزدی با عنوان «سرقت قرن» یاد شد.

آقای پیس یکی از ماموران اصلی نخستین «واحد ویژه الماس» در جهان بود و این پرونده بی‌تردید پیچیده‌ترین پرونده دوران کاری او به شمار می‌آمد.

او این معما را با کمک یک دسته‌جارو، یک راسو و کمی سالامی حل کرد.

روز سرقت

فوریه ۲۰۰۳، بلژیک.

ونوس ویلیامز، ستاره تنیس، برای شرکت در فینال تورنمنتی به نام «بازی‌های الماس» به شهر آنتورپ در ناحیه فلاندر بلژیک آمده است.

تدابیر امنیتی شدیدی برقرار است و پلیس حضور پررنگی دارد. اما آن سوی شهر، جسورانه‌ترین سرقت الماس تاریخ در حال وقوع است.

هیچ‌کس دزدان را ندید و هیچ‌کس نفهمید چگونه وارد یا خارج شدند.

نقشه ارتکاب جرم بی‌نقص بود، اما فراری نه‌چندان بی‌نقص آن را نقش بر آب کرد.

محله الماس آنتورپ بزرگ نیست، اما سه خیابان کوچک آن نشان‌دهنده تنوع کسب‌وکار در آنجاست.

این محله بیش از ۶۰ دوربین مداربسته دارد؛ و در سال ۲۰۰۳ هم همین‌طور بود.

با چنین ثروتی، تدابیر امنیتی در این خیابان‌ها بسیار شدید است.

در میان ساختمان‌های کسل‌کننده و یکنواخت نیز کمبودی از نظر حفاظتی وجود ندارد. پاتریک پیس به ساختمانی اشاره می‌کند که احتمالا مهم‌ترین ساختمان این خیابان است: مرکز جهانی الماس، جایی که برخی از پرسودترین معاملات جهان در آن انجام شده است.

و در سال ۲۰۰۳، زیرزمین آن ردیف‌به‌ردیف صندوق‌های امانات با مقادیر غیرقابل تصوری از الماس را در خود جای داده بود.

۱۸۹ صندوق در یک گاوصندوق فوق امن قرار داشت.

به گفته کارآگاه بلژیکی، درِ این گاوصندوق با ۳۰ سانتی‌متر ضخامت، بدون کلید و کد امنیتی قابل باز شدن نیست.

او توضیح می‌دهد: «اگر در را باز کنید، یک سامانه مغناطیسی زنگ هشدار را به صدا در می‌آورد و داخل محفظه هم انواع و اقسام تدابیر امنیتی وجود دارد.»

آشکارسازهای حرارتی، صوتی،‌ نوری و حتی لرزه‌ای در آن کار گذاشته شده است. اگر کسی از مته استفاده کند، بلافاصله آژیر به صدا درمی‌آید.

صبح دوشنبه ۱۷ فوریه ۲۰۰۳، پاتریک پیس تماسی از پلیس محلی دریافت کرد. یک گاوصندوق در مرکز الماس باز شده بود.

آن درِ ظاهرا نفوذناپذیر، کاملا باز بود.

پاتریک پیس به یاد می‌آورد: «داخل آن، الماس، جواهرات، طلا و پول روی زمین ریخته بود.»

بیش از صد صندوق امانت خالی شده بود.

«انواع الماس روی زمین پخش بود، از جمله الماس‌های سبز بسیار ریز.»

چیز دیگری که کارآگاه در محفظه گاوصندوق دید، مجموعه ابزارهایی بود که سارقان از آن استفاده کرده بودند.

«این که وسایل شخصی‌شان را با خود نبرده بودند نشان می‌داد غنیمت بسیار بزرگ بوده است. تصور می‌کنم اگر مجبور باشی بین یک شمش طلای یک‌کیلویی و یک دستگاه مته یکی را انتخاب کنی، شمش طلا را برمی‌داری.»

هنگامی که پاتریک پیس میان الماس‌ها قدم می‌زد و از کنار درهای باز صندوق‌ها می‌گذشت، پرسشی مدام در ذهن او می‌چرخید: با وجود یکی از پیشرفته‌ترین سامانه‌های امنیتی جهان، چگونه حتی یک آژیر هم به صدا در نیامده بود؟

آقای پیس می‌گوید: «همکارم به شرکت امنیتی زنگ زد و آن‌ها گفتند: 'از این‌جا می‌بینیم که خزانه بسته است و مشکلی وجود ندارد'. او پاسخ داد: 'من الان داخل خزانه هستم.'»

«این بزرگ‌ترین سرقت الماس تاریخ بود. و ما می‌دانستیم با ماهرترین رقیبانی که می‌توان تصور کرد روبه‌رو هستیم.»

این سرقت، بدون سروصدا، تیراندازی، خونریزی و جیغ لاستیک‌ها روی آسفالت انجام شد.

وقتی خبر منتشر شد، آن را «سرقت قرن» نامیدند.

پاتریک پیس می‌گوید: «جلوی چشم‌مان اتفاق افتاد. مات و مبهوت مانده بودیم.»

یکی از همکارانش به یاد می‌آورد که قربانیان سرقت گریه می‌کردند و حتی غش می‌کردند.

آن‌ها صندوق‌های امانت شخصی در داخل محفظه گاوصندوق داشتند و جامعه بین‌المللی بازرگانان الماس آنتورپ، از فلاندری و هندی و ارمنی گرفته تا ایتالیایی و یهودی، به شدت از این ماجرا آسیب دید.

در مرکز الماس، ۲۴ دوربین در سراسر ساختمان و در خود خزانه وجود داشت.

مظنونان آن‌قدر باهوش بودند که نه‌تنها محتویات خزانه‌ها را دزدیدند، بلکه فیلم‌های ضبط‌شده آن شب را هم بردند.

«هرچه می‌گذشت، روشن‌تر می‌شد که با نوعی غیرمعمول از مجرمان روبه‌رو هستند.»

پاتریک پیس می‌گوید: «تعجب‌آور بود که بعضی از سامانه‌های امنیتی به شکلی کودکانه‌ای از کار افتاده بود. هیچ‌کس نمی‌دانست چطور چنین اتفاقی افتاده است. مثلا چطور می‌شود آشکارساز حرارتی را از کار انداخت؟ همکاران یک دسته‌جارو خریدند و روی آن یونولیت یا چیزی شبیه آن کشیدند، جلوی آشکارساز قرار دادند و متوجه شدند که دیگر نمی‌تواند گرما را تشخیص دهد.»

کارآگاهان سردرگم بودند.

نه سرنخی داشتند، نه فیلمی از دوربین‌های مداربسته. هیچ چیز برای شروع کار در دست نبود. اما بعد، تماسی تلفنی دریافت کردند، از طرف مردی به نام آگوست فان کامپ.

او بازنشسته‌ای بود که عادت داشت برای شکایت از زباله با پلیس تماس بگیرد.

فان کامپ چند راسو به عنوان حیوان خانگی داشت و با آن‌ها برای پیاده‌روی به جنگلی در آن نزدیکی می‌رفت.

اما این جنگل کنار بزرگراه بود و به زباله‌دانی تبدیل شده بود که رهگذران در آن آشغال می‌ریختند.

فان کامپ، و احتمالا راسوهایش، از این وضعیت خوش‌شان نمی‌آمد.

«فان کامپ واقعا عصبانی بود. برای همین هر روز بررسی می‌کرد چه کسی چه نوع زباله‌ای آنجا ریخته است.»

وقتی آن روز در ماه فوریه بیرون رفت، دید دوباره زباله ریخته‌اند، اما این بار ظاهرش فرق می‌کرد.

پاتریک پیس تعریف می‌کند: «خودش فورا فهمید زبالهٔ معمولی نیست. اسناد پاره‌شده بود، حتی تکه‌هایی از اسکناس.»

و میان آن زباله‌ها، الماس‌های سبز کوچک ظاهر شد. فان کامپ با پلیس تماس گرفت و این بار آن‌ها با عجله برای جمع‌آوری زباله آمدند. بعد از بازگشت به پاسگاه، همکاران آقای پیس ساعت‌ها صرف بررسی این یافته‌ها کردند.

درون کیسه زباله نوعی سند بود که نامی روی آن دیده می‌شد: لئوناردو نوتاربارتولو.

در نگاه اول، به نظر می‌رسید او یک تاجر ایتالیایی الماس با دفتری در مرکز الماس و صندوق امانتی در گاوصندوق است.

وقتی پاتریک پیس تحقیقات پرونده را آغاز کرد، متوجه شد صندوق نوتاربارتولو یکی از معدود صندوق‌هایی است که به آن دستبرد نزده بودند،‌ به همین دلیل تصمیم گرفت با او صحبت کند.

اما هیچ اثری از لئوناردو نوتاربارتولو نبود.

پس از پیگیری‌ها در ایتالیا بود که جزئیات گذشته مبهم این قاچاقچی ایتالیایی الماس، از جمله سابقهٔ طولانی کیفری او آشکار شد.

دفتر نوتاربارتولو را تفتیش کردند و هیچ چیز پیدا نکردند. «کاملا خالی بود. یک صندلی و یک میز کار وجود داشت، اما شرکت فعال نبود.»

به سراغ توده زباله برگشتند تا ببینند چه سرنخ‌های دیگری پیدا می‌کنند.

«در بقایای جمع‌آوری‌شده از جنگل، چند نوار ویدیویی خالی هم بود. انتظار داشتیم اگر نوار خالی هست، نوارهای واقعی هم جای دیگری رها شده باشد.»

«و تیمی از پلیس‌ها را داشتیم که از آنتورپ تا بروکسل پیاده می‌رفتند تا نوار ویدیویی کنار بزرگراه پیدا کنند.»

«تعداد زیادی هم پیدا کردند، آن‌ها را به آزمایشگاه تخصصی فرستادیم و وقتی با یک تیم بزرگ آن نوارها را مرور کردیم - که واقعا انتظار داشتیم چیزهای زیادی در آن‌ها ببینیم و متوجه شدیم که فیلم پورن هستند.»

الماس‌های سبز ریز

پس از یک هفته کار بسیار فشرده و طاقت‌فرسا، پاتریک پیس برای نخستین بار بعد از پنج روز به خانه رفت.

این کارآگاه می‌گوید: «جمعه شب با دوستان قرار شام داشتیم و من در راه بودم که تماس گرفتند و گفتند نوتاربارتولو در ساختمان ظاهر شده است.»

ساختمان، مرکز الماس بود.

نوتاربارتولو، یکی از مظنونان اصلی پرونده، بی‌دغدغه به صحنه جرم برگشته بود. با عجله به پلیس خبر دادند و همان‌جا بازداشت شد.

همکاران آقای پیس در جریان تحقیقات نتوانسته بودند آدرسی از او پیدا کنند و وقتی ماموران از او پرسیدند کجا زندگی می‌کند، محتاطانه طفره رفت.

با این‌که سه سال آن‌جا زندگی کرده بود، ظاهرا نشانی دقیق را به یاد نمی‌آورد.

اما پس از مدتی، ناچار شد حقیقت را بگوید.

در خانه نوتاربارتولو، پلیس به پیشرفت بزرگی رسید: سرنخی به شکل یک فرش لوله‌شده.

«و داخل فرش لوله‌شده، الماس‌های سبز فوق‌العاده ریز پیدا کردند.» همان‌هایی که در جنگل پیدا شده بود. همان الماس‌های سبزی که در داخل گاوصندوق امانات به کفش پاتریک پیس چسبیده بود.

در اداره پلیس، کارآگاه برای نخستین بازجویی روبه‌روی نوتاربارتولو نشست.

«خیلی آرام رفتار می‌کرد؛ کمی شبیه یک پدرزن ایده‌آل، آقایی موقر و بسیار مودب.»

اما وقتی به او گفتند مظنون به چه کاری است، نوتاربارتولو رفتارش را تغییر داد.

واکنش او کاملا روشن بود: دیگر نمی‌خواست به هیچ سوالی پاسخ دهد.

«و این‌جا کار برای ما تمام می‌شود، چون قانونا اجازه دارد چنین موضعی بگیرد و ما موظفیم خواسته‌اش را رعایت کنیم.»

«یادم هست لحظه‌ای به او گفتم: 'ببین، متوجه هستی که قربانیان می‌دانند تو که هستی و کجا زندگی می‌کنی؟ نمی‌ترسی یکی از قربانیان با توجه به خسارت‌های بزرگی که به آن‌ها وارد شده خودش بخواهد موضوع را حل و فصل کند و کسی را برای تهدید خانواده‌ات بفرستد؟'»

نوتاربارتولو حتی پلک هم نزد.

«آن لحظه فهمیدم هیچ راهی برای متقاعد کردن او به همکاری وجود ندارد.»

مدرسه تورین

در کیسه زباله، مدرک مهم دیگری هم پیدا شد: یک ساندویچ سالامی نیم‌خورده و رسید یک فروشگاه بزرگ مواد غذایی نزدیک محله الماس.

این سرنخ پاتریک پیس را به فروشگاه رساند؛ جایی که بالاخره دوربین مداربسته‌ای وجود داشت که نشان می‌داد خریدار آن سالامی مردی به نام فردیناندو فینوتو بوده است.

این نام برای مامور آشنا بود، چون با سرقت دیگری هم مرتبط بود.

پاتریک پیس دوباره با نوتاربارتولو دیدار کرد. «می‌خواهم عکسی را نشانت بدهم از این آقا… فینوتو.»

عکس را روی میز انداخت، اما نوتاربارتولو هیچ واکنشی نشان نداد.

با وجود همکاری نکردن نوتاربارتولو، تیم آقای پیس توانست از سرنخ‌های کشف‌شده برای به دام انداختن هم‌دستان او در سرقت استفاده کند.

و هرچه بیشتر درباره همدستان او اطلاعات به دست می‌آمد، روشن می‌شد که همگی عضو گروهی به نام «مدرسه تورین» هستند.

کارآگاه می‌گوید: «هرگز درباره مدرسه‌ای برای مجرمان نشنیده بودیم که اعضایش بتوانند قسر در بروند. آن‌ها در اصل گروهی از تبهکاران بودند که هرکدام به طور فردی در تکنیک‌های خاصی تخصص داشتند.»

با همه شواهد غیرمستقیم، کیسه‌های زباله، بقایای گاوصندوق و تصاویر دوربین فروشگاه کم‌کم تصویری شکل گرفت از این که اعضای مدرسه تورین چگونه سرقت را انجام داده‌اند.

نام‌هایشان انگار از یک تریلر پلیسی بیرون آمده بود: نابغه، هیولا، تنددست و سلطان کلیدها.

نابغه متخصص آژیرها بود. دی‌ان‌ای او روی یکی از ابزارهای داخل خزانه پیدا شد.

لقب هیولا از شهرتش می‌آمد: در همه چیز به طرز هیولایی خوب و البته کمی ترسو بود. در باز کردن قفل‌ها مهارت داشت.

به ساندویچ سالامی هم علاقه خاصی داشت. نام واقعی‌اش فردیناندو فینوتو بود؛ همان مردی که در دوربین‌های مداربسته ثبت شده بود و شواهد دی‌ان‌ای او روی خوراکی‌هایی که خورده بود،‌ پیدا شده بود.

بعدی تنددست بود. دوست دوران کودکی نوتاربارتولو که گمان می‌رود مسئول دور ریختن زباله‌هایی بود که نزدیک جنگل، کنار بزرگراه پیدا شد.

او و بقیه سارقان از طریق سوابق تلفن‌های همراه و سیم‌کارت‌ها ردیابی شدند.

و بالاخره مردی که او را سلطان کلیدها می‌نامیدند، جعل‌کاری بود که ظاهرا کلید یک‌وجبی لازم برای باز کردن در گاوصندوق را بازسازی کرده بود.

از میان این چهار نفر، او هرگز دستگیر نشد.

همه آن‌ها مجرمان حرفه‌ای بودند و در راس مدرسه تورین، نوتاربارتولو قرار داشت.

«بعدها ثابت شد نوتاربارتولو در سه سالی که در آنتورپ بود، هرگز الماسی نخرید یا نفروخت. او فقط آن‌جا بود تا کاری را انجام دهد که ما به آن شناسایی می‌گوییم.»

تیم پاتریک پیس به شواهد بیشتری علیه نوتاربارتولو نیاز داشت. بنابراین، هرچند فیلم ضبط‌شده خود جرم را نداشتند، اما نوارهای پیش از آن را داشتند و پس از مرور ساعت‌ها تصویر، یک نفر را شناختند.

«دیدیم که در روزهای قبل از سرقت، نوتاربارتولو آخرین شناسایی‌اش را انجام می‌داد. مثلا دیدیم کیف سیاهی زیر بغل دارد و فکر کردیم با آن چکار می‌کند.»

«در نوار دیدیم به سمت ماموران امنیتی اشاره می‌کند. و وقتی کیف را در آپارتمانش پیدا کردیم، داخل آن یک دوربین ویدیویی بود.»

نوتاربارتولو همه‌چیز را ضبط می‌کرد. این فیلم‌برداری مخفی به او امکان داد کد امنیتی را رمزگشایی کند.

اما در با آهنربا کار می‌کرد. اگر در باز می‌شد، دو صفحه مغناطیسی از هم جدا می‌شد و آژیر به صدا درمی‌آمد.

دزدان با استفاده از چسب نواری و باز کردن پیچ‌هایی که آهنرباها را به در وصل می‌کرد، از این تله گذشتند و توانستند آهنرباها را بدون باز کردن کامل جدا کنند و گاوصندوق را بی‌سروصدا باز کنند.

ممکن است پلیس هرگز از بسیاری از ترفندهای دیگر آن‌ها باخبر نشود، از جمله این که اساسا دزدان چگونه در وهله نخست وارد دژ مرکز الماس شدند.

اما پلیس توانست شواهد کافی درباره کارهایی که دزدان انجام داده بودند گردآوری کند و در ماه مه ۲۰۱۵ پرونده به دادگاه رفت.

نابغه، هیولا و تنددست هر کدام به پنج سال زندان محکوم شدند. نوتاربارتولو، چون سرکرده گروه بود، به ۱۰ سال محکوم شد.

در مجموع حدود ده عضو در باند بودند، اما فقط چهار نفر شناسایی شدند.

قربانیان سرقت هرگز الماس‌هایشان را پس نگرفتند.

نوتاربارتولو و همدستانش به ایتالیا رفتند و گمان می‌رود اموال مسروقه را با خود برده باشند.

کارآگاه می‌گوید: «تعجب نمی‌کنم اگر بعضی از این الماس‌ها به آنتورپ برگردند. بازگرداندن الماس‌های دزدی به چرخه قانونی، نسبتا آسان است.»

پاتریک پیس در سال ۲۰۱۷ از واحد ویژه الماس بازنشسته شد و اکنون، بدون فشار حل جرایم چند میلیون دلاری مرتبط با سنگ‌های قیمتی، وقت بیشتری را با خانواده‌اش می‌گذراند.

لئوناردو نوتاربارتولو پیش از پایان محکومیت، با آزادی مشروط آزاد شد.

سپس با سوار شدن به هواپیما و پرواز به کالیفرنیا برای گفت‌وگو با یک تهیه‌کننده بزرگ هالیوود درباره ساخت فیلمی از این سرقت، شرایط آزادی مشروط خود را نقض کرد.

نظرات بینندگان