در نهایت پس از آنکه خودمان را در یک اختلاف ناشایست درگیر کردیم ایرانیان را به اتخاذ یک موضع نیمه قوی و نیمه ضعیف و فاقد هوشیاری تشویق کردیم. در حالیکه دو کمپانی امریکائی تقاضای امتیاز کرده و مشغول مذاکره با دولت ایران بودند، دیپلوماتهای ما به موازات دیپلوماتهای انگلیسیدولت ایران را تشویق میکردند که به جار و جنجال روسها تسلیم شود. درواقع دولت ما قبل از همه تسلیم شد و با این کار خود به ضعف دولت ایران صحه گذاشت و هم روسها و هم ایرانیان را تحت تأثیر قرار داد. سرا
یادداشتهای اسدالله علم: دیشب فریده خانم را عرض کردم و منجمله اینکه ایشان به من میگفتند، دختر من خوشبختانه به تجمل عادت نکرده [است] (یعنی اینکه میتواند طلاق بگیرد). گو اینکه این را بر زبان نیاوردند، ولی معنی آن این بود. فرمودند: زکی! و بعد مفصل صحبت کردیم که چه باید بشود. قرار شد برای این دختره پدرسوخته شوهری پیدا کنیم.
اگر دولت ایالات متحد تصمیم گرفته بود در این ماجرا از منافع نفتی امریکا دفاع کند، میبایست توجه کافی به نمایندگی سیاسی خود در تهران بنماید و حال آنکه درست در وقتی که دیگ نفت شروع به جوشیدن کرده بود دولت ایالات متحد وزیر مختار خود آقای دریفوس را که دارای تجربه و محبوبیت زیاد بود از کار برکنار کرد. در طی ماههای متمادی که دیگ همچنان می جوشید دولت ما در تهران سفیر نداشت. وقتی دیگ به مرحله انفجار رسید سفیری فرستاد که از وضع کشور اطلاعی نداشت و با مردم آشنا نبود.
یادداشتهای اسدالله علم: بعد سفیر ونزوئلا و سفیر یمن شمالی اعتبارنامه تقدیم کردند. وقتی سفیر یمن آمد، شاهنشاه یواشکی به من فرمودند: تو خیال میکنی این چند نفر را با دست خودش سر بریده باشد؟
سیاست اقتصادی آمریکا در قضیه نفت، تصویر برجسته ای از خود نشان داد که قبلاً توصیف شد. نفت در هدفهای ملی آمریکا در خاورمیانه مکان بخصوصی داشت ولی در ایران سال ١٩٤٤ این بخش از برنامه ما بیش از آنکه ماده ای حیات بخش باشد آتش افروز بود. شگفت آور است که دولت ما در بحبوحه جنگ و در یک منطقه بی ثبات برای کسب امتیاز نفت اقدام کرد
یادداشتهای اسدالله علم: افشار از لندن عرض کرده بود نخست وزیر انگلیس هم استدعای شرفیابی دارد. اجازه فرمودند. عرض کردم: لابد در فرانسه هم نخست وزیر و وزیر خارجه و پمپیدو، رئیس جمهور، شرفیاب میشوند. فرمودند: هیچ [اقدامی] نکنید. ولی من اقدام کرده ام و بعدها البته مورد بی مرحمتی قرار میگیرم! نمیدانم به ظاهر یا باطن؟ به هر صورت شاهنشاه مرد بزرگ و عاقل و نکته سنجی است و انسان حقیقتاً خیلی دشواری دارد که [سرخود] کار کند و نمیداند چه کار کند. عرض کردم: رادیو پختونستان هم شروع به کار کرد، از کابل. فرمودند: چشم ما روشن!
وضع تجارت قبل از جنگ ایران نمونه بارزی از موانع بازرگانی و تبعیضهایی بود که کاردل هال وزیر خارجه امریکا بارها محکوم کرده بود. بدین جهت به تدریج فعالیتهای اقتصادی را به بخش خصوصی منتقل کردیم. ولی می بایست با احتیاط پیش برویم. زیرا بازرگانان ایرانی در علاقه به رفاه مردم، بر طرف کردن نارضایتیها و تثبیت اوضاع با ما همعقيده نبودند. اگر ما در تابستان و پائیز ١٩٤٤ تجارت را یکسره در دست این اشخاص قرار می دادیم بجای اینکه اجرای اصول مورد نظر امریکا را پیش ببرد، آنها را به تعویق می افکند.
یادداشتهای اسدالله علم: برنامهای از بیبیسی شنیده بودم که شاه افغانستان را با شاهنشاه ایران مقایسه میکرد. خیلی خوب و بی طرفانه بود و بالأخره میگفت شاه ایران یک وزنه بینالمللی و یک مرد دینامیک است. شاه افغانستان در چهل سال سلطنت متحجر شده بود و کاری از پیش نمیبرد. بعد هم میگفت به نظر میرسد یک عمل خانوادگی و با توافق بود فرمودند: پس کشت و کشتار چه بود؟ ولی پسر پادشاه در نایروبی [کنیا]برای داود امید موفقیت کرده است.
سیاست دلجوئی آمریکا در سالهای ١٩٤٣ و ١٩٤٤ و ١٩٤٥ می بایست شورویها را نسبت به ضعف ما مطمئن ساخته و بنابراین تشویق کرده باشد که نقشه هایشان را دنبال کنند. با گذشت زمان عملیات مؤثرتر از جانب ما روز به روز دشوارتر میشد. وقتی در نوامبر ١٩٤٥ دولت امریکا دستور تخلیه نیروهایش از ایران را قبل از اول ژانویه ١٩٤٦ صادر کرد، هر چند شورویها وعده اقدام مشابهی را ندادند رهبران مسکو یک نشانه دیگر ضعف و گریز از دردسر را از جانب ما مشاهده کردند. سرانجام جیمز برنز وزیر خارجه در نطقی که در ۲۸ فوریه ١٩٤٦ در باشگاه روزنامه نگاران خارجی ایراد کرد، به این گونه مسائل پرداخت ولی دیگر کار از کار گذشته بود. وقتی متجاوز از جا میکند دیگر منطق و سخنرانی نمیتواند مانع او شود.
یادداشتهای اسدالله علم: مذاکرات با فریده خانم را به تفصیل عرض کردم. عرض کردم: من جواب محکم دادم، ولی به هر حال این شایعه بسیار بد است. فرمودند: برو فکری بکن. عرض کردم: این دخترهای بی سر و پا را که هرکسی معرفی میکند، بالاخره این زحمتها را راه میاندازند. شاهنشاه خندیدند، ولی ناراحت بودند.